سینما نگاشت

سینما نگاشت

نگاشت های کمیل میرزائی
سینما نگاشت

سینما نگاشت

نگاشت های کمیل میرزائی

به رنگ ارغوان-ابراهیم حاتمی کیا-1383

به رنگ حاتمی کیا

 

به رنگ ارغوان،که قبل از به نام پدر ساخته شده است،نسبت به کار قبلی فیلم ساز-ارتفاع پست-از نظر تکنیک و تم داستانی،رنگی متفاوت دارد و یک نوع استحاله ژانری برای حاتمی کیا محسوب می شود و از نظر من پیشرفت.در این اثر،سیاست و عشق چنان زیبا و ظریف در هم تنیده شده اند که شاعرانه ترین عاشقانه – جاسوسی  تاریخ سینمای ایران را آفریده اند. ژانری که در سینمای ایران وجود  نداشته یا اگر هم به آن پرداخته شده ،فیلمنامه ، ایده و شخصیت پردازی و ساخت آن به این قوت نبوده استعشق در به رنگ ارغوان در محوریت قصه قرار دارد و قالب درام بر پایه ی آن شکل می گیرد. پرداختن به مفهوم عشق در این فیلم، از خاکستر سبز و روبان قرمز به عنوان عاشقانه های آثار حاتمی کیا جلوه ی عمیق تری دارد؛ بی آنکه به سبک و سیاق تولیدات عاشقانه سینمای ایران به کلیشه و ابتذال گرفتار گردد.به رنگ ارغوان، حماسه ای از غلبه ی شکوهمندانه ی قداستِ عشق بر بی رحمیِ چنگال سیاست است.هوشنگ ستاری با نام سازمانیِ شهاب 8، یکی از مأموران امنیتی ست؛فردی بلند قد،با خلق و خویی آمیخته از خشونت و لطافت.در دقایق ابتدایی فیلم، مونتاژِ موازیِ نصب وسائل و تجهیزات کاریِ هوشنگ و وضو و نماز او بیانگر آنست که برای وی حرفه و انجام وظیفه از نظر اهمیت شرعی همتای عبادت می باشد.اما او پس از چند روز نظاره بر تمام اعمال و رفتار سوژه اش- ارغوان- و استراق سمع تلفنی، در میانه ی راه به وی دل بسته و در انجام تعهدش دچار تردید می شود.این بار نیز به مانند آثار پیشین فیلم ساز،جدال عقل و دل به میان می آید.مأمور امنیتی ما یا باید در هیئت یک مأمور وظیفه شناس و حرفه ای باقی بماند و یا راه دل در پیش گرفته و قید حرفه اش را بزند.که در نهایت دل به دریای طوفانی دلدادگی زده و رفته رفته رنگ ارغوان به خویش می گیرد.

در به رنگ ارغوان نیز،اعتراض -که از شاخصه های ذاتی و بارز سینمای حاتمی کیا است- حضور دارد. قهرمانان حاتمی کیا، نسبت به شرایط معترضند و این اعتراض را می توان از فریادهای سعید در«از کرخه تا راین»، گروگان گیری حاج کاظم در «آژانس شیشه ای»، هواپیماربایی قاسم و خانواده اش در «ارتفاع پست» تا شکوه و گلایه های دختر به پدر رزمنده اش در «به نام پدر» دید. در "به رنگ ارغوان" نیز دانشجویان به ایجاد جاده های جنگلی به قیمت از بین بردن طبیعت،ارغوان به شکل گیری بحث های سیاسی در کلاس و همچنین هوشنگ ستاری(حمید فرخ نژاد) پس از تحول فکری اش،نزد فرمانده خویش-در پی نافرمانی از دستور- دست به اعتراض می زنند.  تفاوت عمده ی ماهیت اعتراض در به رنگ ارغوان و سایر آثار حاتمی کیا در این است که به طور مثال حاج کاظم به خاطر هم رزمش-عباس- بود که دست به خشونت می زد و فریاد اعتراض خود را از طریق اسلحه به حاضران داخل آژانس (نمادی از جامعه) ابلاغ می کرد.اما در به رنگ ارغوان، اعتراض،سیری درونی می یابد و دو جبهه ی متضاد در داخل آژانس، در تار و پود وجود قهرمان به جدال برخاسته اند.

به رنگ ارغوان،چه در مضمون و چه در ساخت،از آثار منحصر به فرد و برتر سینمای ایران محسوب می شود. فیلم، از فیلم نامه پرتعلیق و نسبتا خوبی بهره می برد که یک ‌پیرنگ اصلی کلاسیک با ساختمان سه پرده‌ای و زمان خطی ساختمان آن را تشکیل می دهند.سکانس ها خشک و صرفا خوش ساخت نیستند بلکه با شخصیتها، مکان و موقعیت خاص هر بخش فیلم ارتباط محکمی دارند.کارگردانی اثر در میزانسن و دکوپاژ اصولی نمود پیدا می نماید.نمونه درخشان دکوپاژ اصولی حاتمی کیا،بخشی است که دو بیگانه به خانه ارغوان می روند و خود را دوست پدر وی معرفی می کنند و شهاب 8 (حمید فرخ نژاد) در حال اطلاع رسانی این وضعیت بحرانی به ستاد است،حال آنکه هیچ جوابی از ستاد نمی آید.شهاب 8 از ترس اینکه مبادا بدون اجازه ستاد  وارد عمل شود و نافرمانی نماید،دست خود را با دست بند به میز می بندد اما هنگامی که هیچ جوابی از سمت ستاد نمی آید و ارغوان با خطر مرگ روبروست،دوربین با چرخشی آرام،دست بند باز شده را نشان می دهد که نشان از وارد عمل شدن ستاری در ماجراست آن هم بدون اجازه ستاد! دکوپاژ های حاتمی کیا،دکوپاژهایی به ظاهر ساده است اما تمامی المان های صحنه را منتقل می کند و این انتقال المان و حس موقعیت،یکی از حسن های بزرگ فیلم به شمار می آید. حاتمی کیا حتی در دکوپاژ و فضاسازی فیلم خود نیز ارجاعی به آثار قبلی خود دارد.در صحنه ای که ستاری گاز اشک آور را در راهرو رها می کند دود گاز اشک آور به طبقه بالا می رسد تا اینکه ارغوان و پدرش را احاطه کند این نوع فضا سازی در آژانس شیشه ای نیز وجود داشت،هنگامی که فضای آژانس را دود پر می کند ؛ در حالی که حاج کاظم از آژانس بیرون رفته است.

فضا سازی اثر به مدد فیلم برداری خوب حسن کریمی و پرداخت درخشان کارگردان،یکی از نکات قوت اثر محسوب می شود.فیلمبرداری ای که در طول اثر دیده نمی شود و حرکات دوربین حاکی از نگاهی ناظر- POV - و زاویه دید سوم شخص است که با در هم تنیده شدن با بازیهای روان ، تماشاگر را با اثر همراه می کند. از جمله لحظات نمونه فیلمبرداری حسن کریمی، در فصلی است با صحنه های آهسته، که ارغوان را با دستبند و چهره ی پریشانش نشان می دهد و دید ناظر وی را در مواجهه با اطرافیانش و اتفاقاتی که افتاده به تصویر می کشد.همچنین پرداخت قوی و تکنیکی صحنه درگیری داخل کافه و همچنین درگیری باشکوه لحظات پایانی فیلم که با به کارگیری دوربین روی دست به جا،پرتنش و ملتهب و با ضربآهنگ تند درآمده است.

طراحی صحنه و انتخاب رنگ نیز از دیگر نقاط قوت اثر به حساب می رود.به طور مثال طراحی اتاق ارغوان با رنگ سبز که معصومیت و پاکی او را القا می نماید و طراحی اتاق سرد و تاریک هوشنگ که روز به روز به روشنی می گراید.از ایده های دیداری اثر نیز می توان به تغییر تصویر پس زمنیه لب تاب هوشنگ-از قبرستان به چهره ارغوان- و یا تغییر عنوان آغاز گزارش های شهاب به فرماندهی-از هوالقادر به هوالحبیب- اشاره نمود که به خوبی استحاله تدریجی هوشنگ را منتقل می نماید.

با وجود رعایت چهارچوب‌ها و قواعد درست روایت، «به رنگ ارغوان» نقاط ضعف فیلم نامه ای دارد که چندی قوت درام را می‌گیرد و تا حدودی مانع از آن می‌شود که داستان مخاطبش را به غنای عقلی و عاطفی کامل برساند. یکی از نقاط ضعف اساسی فیلم‌نامه صحنه‌ی تصور ذهنی فرخ‌نژاد از درگیری‌اش با پدرِ دختر در کنار قهوه‌خانه است. این صحنه از دو جنبه به داستان فیلم ضربه می‌زند؛ اول این‌که ما در تمام طول داستان صحنه‌ای را که حاوی خیال‌پردازی-سیال ذهن- قهرمان باشد، نداریم و این ساختارشکنی، ناخودآگاه خط سیر روایی داستان را تحت الشعاع قرار می‌دهد.ضربه‌ی دوم که این سکانس به فیلم وارد می‌کند آن ‌است که به نوعی با نشان دادن صحنه‌ی اجباری بحران و رویارویی نهایی فرخ‌نژاد و پدرِ دختر و کشف راز مأمور بودن او از تأثیر نهایی نقطه‌ی اوج پرده‌ی دوم-در انتهای فیلم- و در نهایت تأثیر کلی درام می‌کاهد.به همین دلیل وقتی که ما دیالوگ‌های پدرِ دختر را خطاب به مأموران از پشت تلفن می‌شنویم، آن‌چنان که باید و شاید تحت تأثیر قرار نمی‌گیریم، چرا که یک‌بار آن‌ها را در صحنه‌ی خیال قهرمان فیلم شنیده‌ایم.

شخصیت پردازیِ اثر که عمده اثرش بر دو شخصیت اصلی-هوشنگ و ارغوان- می باشد نیز مفید و سازنده است.رضا بابک(فرمانده شهاب8) -با آن گریم خیره کننده عبدالله اسکندری- شخصیت قرص و محکمی دارد و دیگر شخصیت‌ها هم آزادند.اما نکته قابل توجه این اثر که بدون وجودش سخت می توان به رنگ ارغوان را تصور نمود،حضور و نقش آفرینی کامل و عمیق و حسی حمید فرخ نژاد است.تغییر حالت چهره  در موقعیت های مختلف و همچنین استحاله روحی تدریجی،به خوبی از بازی او بازتاب می شود.ایفای نقش ارغوان-خزر معصومی-که گویا اولین نقش آفرینی وی می باشد نیز برای کار اول درآمده ولی بی عیب نیست.کنش و واکنش های او در تقابل با فرخ نژاد گاهی باسمه ای شده و روح نمی گیرد.کاراکتر دوست سابق ارغوان-به لطف بازی ضعیف کوروش تهامی- نیز به شدت رو و لوده شده و گاهی عذاب آور می شود و در حد یک تیپ باقی می ماند.

-مسئله ی پایان-

به شخصه در مورد پایان فیلم عقیده دارم اگر پس از صحنه درگیری و بازداشت ارغوان و پدرش و بی اثر شدنِ هوشنگ،فیلم تمام می شد،یک پایان تراژیک رقم می خورد و تلخی از سر گذراندن چنین تجربه ای در جان مخاطب نفوذ می نمود.اما پایان فیلم یک پایان ملودرام است که در آن ارغوان آزاد شده و با عینک و هیئتی متفاوت باوقار تر شده و هوشنگ نیز که گویا به علت نافرمانی متواری است و حال به هیئت تصویربردار به نزد ارغوان بازگشته است،هم اکنون به مانند پدر ارغوان-شفق- توسط جاسوسی دیگر که از او عکس می گیرد تحت نظر و تعقیب است.این پایان،پایان بدی نیست ولی دیگر از آن عمق اثر برخوردار نیست.

 

 

مارمولک-کمال تبریزی-1382

کمدی خاکستری

 

به تعداد همه آدم ها راه هست برای رسیدن به خدا.این جمله یکی از دیالوگ های فیلم است و به نظرم کارگردان و کلا فیلم نیز حرف اصلی اش همین است ولی آن را با لکنت به ما می گوید.فیلم روایت خطی دارد از داستان یک فرد شرور (رضا مارمولک) که پس از یک سرقت توسط پلیس دستگیر شده و راهی زندان می شود و بوسیله موقعیتی که برایش در بیمارستان زندان فراهم می شود،فرار می کند.اما از موقعیت فراری که ایجاد می شود شروع کنم،رضا در بیمارستان با روحانی ای هم اتاق است،روحانی ای که با کتاب شازده کوچولو در دست،خود را به ما روشنفکر معرفی می کند!! که نیست! روحانی به علت طرز نگرش رضا به روحانیت که  می پندارد روحانیون مدام  برای مردم روضه می خوانند و... سعی می کند با روشی متفاوت نگرش رضا را به روحانیت تغییر دهد و او را به خدا برساند،اینگونه که با جمله ای از کتابی غیر دینی و غیرایرانی!! رضا را پند می دهد! اساس کتاب و جمله عارفانه آن اشکال ندارد،ولی نمی شد جمله ای عارفانه را از کتب اسلامی و ایرانی خودمان برداشت کرد؟!؟ ما کم روشنفکر دینی داشتیم و داریم؟!

اما همین روحانی به ظاهر روشنفکر،دست به کار کوته فکرانه ای می زند که کمتر روحانی ای اقدام به چنین کاری می کند و آن این است که مقدمات فرار رضا را با نظم  و ترتیب تمام فراهم می کند!! و بدتر از آن اینکه پس از گذاشتن لباس ها برای رضا،در حمام در حال خواندن دعاست!! دعا برای چه؟ پشت سر رضا؟ برای اینکه به سلامت از دست قانون فرار کند؟!! کجای آموزه های دینی ما گفته روحانی باید دزد و شرور فراری دهد؟!! بر خلاف عده ای که می گویند رضا مارمولکِ روحانی شده مدام به روحانیت توهین می کند،من عقیده دارم که رضا مارمولک،شروری است که لباس روحانیت را پوشیده و ذاتا روحانی نیست و هر عملی که انجام می دهد،عمل رضا است نه یک روحانی و بیگانه بودنش با این لباس و مسند روحانیت را نشان می دهد.ولی آخوندی که در بیمارستان است،ذاتا به ما روحانی معرفی میشود،عمل او عمل یک روحانی است،او اشتباه کند توهین به روحانیت است،روحانیت را فردی کوته فکر و دوست شروران و دزدان معرفی می کند! ایده فرار در فیلم خوب است،اینکه یه فرد شرور با پوشیدن لباس یک روحانی از زندان فرار کند اما اینکه روحانی خودش به عمد! لباس ها را بگذارد و شرایط فرار را فراهم کند،اشکال دارد،اگر سهوا این کار را می کرد،توهین به روحانیت نمی شد.

اما پس از این سکانس فجاعت بار،فیلم خودش را پیدا می کند،از اینجا به بعد،هنرمندی نویسنده البته با کمی اشتباهات  را شاهد هستیم.  سکانس ها و موقعیت های خلاقانه کمدی را میبینیم.باز هم تاکید می کنم که این تیپی که ما شاهد آن هستیم،رضا مارمولکی است که لباس روحانی را پوشیده نه یک روحانی.او شرور است،پس این شرارت چه با لباس عادی و چه با لباس رسمی و چه با لباس روحانی،همراه اوست.نگاه های هیز او به دختر در قطار،نصیحت هایش به پسر طلبه در روستا،غذا خوردنش،راه رفتنش و... همه و همه مختص شخصیت رضا است و نه یک روحانی.

او برای فرار از زندان این لباس را می پوشد ولی اتفاق هایی موجب می شود او به پوشیدن این لباس ادامه دهد.فیلم نقدی نیز به جامعه روحانیت دارد ولی توهین نه! نقدش چیست؟ این است که چرا روحانیون مردم را به خود و مسجد و در نهایت به خدا نزدیک نمی کنند؟ چرا مساجد خالی است؟ چرا مردم به روحانیت اعتماد ندارند؟!

رضا شب ها برای جور کردن ویزا و شرایط فرار خود از کشور به سراغ افرادی از جنس خودش می رود ولی مردم این برداشت را می کنند که رضا شب ها با لباس مبدل به مردم بی بضاعت کمک می کند،فیلم با این موضوع میگوید که مردم این را از روحانیت می خواهند،یعنی دلسوز مردم بودن،کمک به آنها،درد آنها را درمان کردن و... مردم به اندازه کافی نصیحت شنیده اند،ولی وقتی عمل نمی بینند،بدبین می شوند،اعتمادشان از دست می رود.

اما فیلم راه حل روشن و شفافی نیز ارائه نمی دهد،در حقیقت کارهای متفاوتی که رضای روحانی شده انجام می دهد مردم را با خدا آشتی می دهد اما همین هم اشکال دارد.چرا که در سکانسی می بینیم که بین زن و شوهری درخانه و حریم خصوصی شان دعوا شده است و رضا که اینک در هیئت یک روحانی است،از دیوار خانه شان بالا می رود و وارد حریم خصوصی آنها شده !! و با حرکتی استالونه ای !! شوهر زن را کتک زده و با تشویق و تعریف و تشکر مردم از خانه خارج میشود!

و همین یکی از راه های جذب مردم به روحانیت و مسجد و در نهایت خدا معرفی می شود! آیا مردم منتظرند که روحانی از دیوار مردم بالا برود و کف گرگی و کله و ... بزند تا به مسجد و به خدا جذب شوند؟

فیلم طعنه آمیز نیز هست،از جمله طعنه ای که به کاندیدای ریاست جمهوری و یا مجلس که برای رسیدن به قدرت دست به ریاکاری و خودنمایی میزنند،اما  شخصیت کاندید در فیلم،اصلا درنیامده،پرداخت خوبی روی آن انجام نشده،به پیشروی روند داستان کمکی نمی کند،نویسنده گفته حالا که دارم  طعنه آمیز می نویسم یه گریز هم به کاندیداهای ریاست جمهوری بزنم!! در صورتی که من اعتقاد دارم،اگر این شخصیت که اصلا هم درنمیاد؛حذف میشد،هیچ لطمه ای به فیلم نمیخورد.

طعنه دیگر آن سکانس هست که گفته می شود که هر شبکه تلویزیون رو که میگیری،آخوند است!این نقد وارده ولی ناقص است.هر شبکه آخوند نیست،تلویزیون در قبضه روحانیت نیست! در همان سکانس،ما در تلویزیون آخوندی رو می بینیم که دارد فیلم پالپ فیکشن را نقد می کند!! نقد فیلم توسط روحانیون به خودیه خود اشکالی ندارد ولی در صورتی که اطلاعات لازمه رو نسبت به موضوع داشته باشند.بعضا دیده میشه که برخی روحانیون در مورد مساله ای نظر میدهند و کاملا هم حق به جانبانه سخن می گویند،در صورتی که اطلاع کافی ندارند و غلط نقد می کنند.طعنه  این سکانس فیلم "مارمولک" به این دسته از روحانیون است.

هم چنین در سکانسی می بینیم پلیس از خطای ماشینی که رضا با لباس روحانیت در آن سوار است انجام داده است می گذرد ، یعنی پلیس از خلافهای روحانیون می گذرد و این نقد هم وارد و صحیح است،متاسفانه در جامعه ما مواردی از این قبیل دیده می شود.

کودکی که در طول فیلم چند بار رضا با آن مواجه می شود،کیست؟! چیست؟! چه می خواهد؟! او چهره معصومانه ایی دارد و نوعی انتظار از نگاهش خوانده میشود. او همواره ناظر بر رضا ست و هر جا که میرود همراه اوست. هرگاه که رضا در آستانه اتفاق و حادثه ایی جدید قرار میگیرد او ظاهر میشود. این کودک میتواند نماد پاکی باشد. نماد رسالت و بار معنوی ایی که بر دوش روحانیت هست.لباسی که بر تن رضا هست لباس او نیست. لباس جماعتی است که رسالتی بر دوش دارند و کودک حافظ آن رسالت می باشد و در پایان هم این لباس به کودک بر میگردد.

برسیم به بازیگری در این فیلم.شخصیت اول و اصلی فیلم یعنی رضا که توسط پرویز پرستویی ایفا می شود کاملا درامده،منِ بیننده باورش میکنم به عنوان یک شرور. پرویز پرستویی از جمله معدود بازیگران ایرانی است که قابلیت ها و توانایی های خودش را در ایفای نقش های متفاوت به همه اثبات کرده.ایفای یک رولِ ثابت و یک تیپ خاص در همه فیلم ها هنر نیست،هنر اینه که بازیگر خلاقیت خود را در تیپ های متفاوت عرضه کند و بیننده رو به تحسین وادارد.

پرویز پرستویی از این دسته بازیگران است.هر نقشی که به او واگذار می شود را کامل و بسته به ژانر فیلم ایفا می کند و تیپ های او در فیلم هایش کاملا مجزا از هم هستند.البته به جز سالهای اخیر که در فیلم هایی نقش های موفق آمیز گذشته را تکرار کرد! پرویز پرستویی در کمدی هایش کاملا کمدین می شود و در جنگی هایش کاملا رزمنده.

حتی بازی کمدی او در "مرد عوضی" با کمدی او در "مومیایی 3" متفاوت است.شخصیت رزمنده ای او در " آژانس شیشه ای" با شخصیت رزمنده ای "موج مرده"  فرق می کند.لحن صحبت،حرکات و طرز راه رفتن و میمیک صورت  و ...همه و همه مختص آن نقش خاص است و این چیزی است که در دنیای بازیگری امروز کم یافت می شود ودر صورت یافتن جای تقدیر دارد.

فیلم سکانس های خوب کمدی زیاد داشت،اما من دو سکانس را برتر و مفهومی یافتم،یکی سکانس پایانی فیلم که آشتی مردم با مسجد رو نشان میده،با آن موسیقی خوب و بجا.سکانس دیگر هم سخنرانی رضا برای زندانیان هست که خود رضا نیز متاثر میشود.در پایان بگویم که "مارمولک" اثری جسورانه در ژانر کمدی با مضامین سیاسی،در سینمای ماست و تامل برانگیز است.

 

دختر خوب-میگل آرتتا-2002

همه ما پریشان هستیم،فقط اندازه پریشانیمان متفاوت است.انسان مدرن،انسان مشکل داری است.فیلم "دختر خوب" در تلاقی بحران ها قرار دارد و به تقابل خیر و شر و بحران انسان برای انتخاب یکی از این دو می پردازد.فیلمی که پیش روی ماست،روایتگر زنی متأهلِ پریشان("جاستین" با بازی جنیفر آنیستون) است که در یک فروشگاه کار می کند،او از کار خود لذّْتی نمی برد،و به نحوی از سر عادت سر کار می رود.از آن طرف همسری نقاش دارد که به او بی توجه است و هنگامی که از محل کار برمیگردد،همکارش را به خانه می آورد و به استعمال دخانیات و ... می پردازند.همه اینها دست به دست هم داده اند که جاستین به این سو و آن سو چشم بگرداند و آرامش و عشق و لذت واقعی را جستجو کند.یک روز که در محل کار خود نشسته است و از سر بی حوصلگی به اطراف می نگرد،متوجه یکی از همکارانش می شود که او نیز سر در گریبان دارد و حالتی سرد مانند او(جاستین) دارد،او به سوی او می رود و آنها آشنا می شوند و....

شخصیت اول فیلم(جاستین) با بازی جنیفر آنیستون،نماد یک انسان مشوش و به سطوح آمده عصر مدرن می باشد که به دنبال راهی برای رسیدن به آرامش می گردد.او این رهایی را در جایی خارج از خانه و خانوادهمی جوید،که عمق فیلم در همین قسمت فیلم نامه است.نویسنده این کار(مایک وایت) که در فیلم هم نقش کوتاه گارد امنیتی در فروشگاه را بازی می کند،به نحو احسن این کار را نوشته و به تمام ریزه کاری ها و نماد ها توجه کرده است.به طور مثال شخصیت هولدن(با بازی جیک جیلنهال) که نقش همکار جاستین را دارد، انسان افسرده و پریشانی است که با توجه به اعمال و رفتارش،در انتهای فیلم متوجه می شویم که در اصل نماد شیطان است که در مواقع استیصال که انسانها دنبال چاره ای برای گره ی کوری که در زندگی شان خورده می گردند،به سراغ آنها می آید و انسان بخت برگشته،گمان می کند که این همان چاره و کلید درهای بسته زندگی اوست.اما اینجاست که عقل انسان راه درست را نیز به او نشان می دهد و انتخاب را به عهده ی او می گذارد.فیلم نامه به قدری زیرکانه نوشته شده که در سکانسی جاستین را درون اتومبیل،تنها و سر در گم در جاده ای می بینیم که بین دو جاده قرار دارد،سمت چپ به طرف سعادت و خیر اوست و سمت راست به طرف هلاکت و شر اوست،که بر عکس همیشه که راست سمت خیر است،اینجا برعکس اتفاق افتاده،که این هم میتونه از ضعف های کوچیک فیلم نامه باشه،که البته چون ذات عمل یکی است،چندان ضعف محسوب نمی شود.به دیالوگی که جاستین در این سکانس می گوید دقت کنید تا متوجه شوید صحت حرف من شوید:جاستین : فقط شیطان میدونه چطور یه دفه اینجوری شد.این سکانسِ بسیار تأمل برانگیز،مخاطب را همچون جاستین به فکر فرو می برد و اشاره ای مستقیم به آموزه های دینی انسان ها و قدرت اختیاری که به آنها داده شده است دارد.در همین سکانس،باز هم دیالوگی عمیق و تأمل برانگیز از جاستین در توصیف سمت راست جاده(سمت شر و بدبختی) می شنویم:و سمت راستم چی می تونستم تصور کنم؟آسمون آبی و بیابون زمین،نگرانی های نا محدودِ  پشت سر هم،یه نیستی بی پایانِ زیبا

همچنین از طرفی شخصی را در فیلم به نام کُرنی می بینیم که مذهبی است و از برگزارکنندگان یک محفل  مطالعه انجیل در کلیسا می باشد،که از جاستین نیز برای شرکت در این مراسم دعوت می کند.اما جاستین به دلیلی که در فیلم مشاهده می کنیم،مجبور می شود که در این مراسم شرکت نکند.اودر پاسخ به سوال کُرنی که چرا دیشب رفتید و در مراسم شرکت نکردید؟می گوید که ما کتاب های مقدسمان را فراموش کرده بودیم،اینجا هم نکته ای نهفته است:این دیالوگ نماد بهانه جویی ما انسانها برای توجیه فرارمان از دین است،اما پاسخ کُرنی ،که درسی آموزنده و بسیار ظریف و عمیق و بسیار صحیح است این جمله است : خب می تونستید ازروی فرد کناریتون نگاه کنید،میدونی اونجا کلیساست،بدون انجیل،هیچ کاری ممکن نیست

اما کنایه های این جمله به چه چیز هایی است؟! این جمله در واقع پاسخ خداوند به انسان هایی که از دین فرار می کنند و بهانه ای مانند بهانه ی جاستین می آورند،می باشد،می تونستید از روی فرد کناریتون کناریتون نگاه کنید،یعنی این همه انسان خوب و پاک و الگو در کنار شما بود،چرا از آنها الگو نگرفتید؟!

اما کلمه کلیسا در این جمله،صرفا منظور خود کلیسا نیست،کنایه از دنیا است،که در آن بدون انجیل( که منظور دین و کتاب آسمانی است)هیچ کاری ممکن نیست و انسان مانند جاستین دچار سردرگمی می شود و بدنبال کلیدی است که آن کلید همان دین و کتاب آسمانی است،که الگوی زندگی را به ما ارئه می دهد.

اما نکته جالب توجه فیلم اینجاست،که در آخر فیلم همه تقصیر ها به گردن کُرنی می افتد!!این موضوع اشاره دقیق به دنیای ما دارد که همه اشتباهات را خودمان انجام می دهیم و در نهایت،همه را به گردن افراد مذهبی می اندازیم و بدبختی هایمان را از چشم آنان و دین می بینیم.